|
قالیبافی هنر درد تقدیم به مادران و خواهرانم که حاصل خون انگشتانشان مایه افتخار ما و زینت بخش موزه های دنیاست * چند ماه مانده به زمان عروسی، تا چند هفته بعد از عروسی، بافنده شعرهای شاد را که در عروسی خوانده میشد، می خواند: «آی بالا بالاییم ما، طایفه دومادیم ما. کوچه تنگ بله، عروس قشنگ بله، دس به زلفاش نزنید مرواری بند بله...» * طرحهاي قاليکاشان ريشه در فرهنگ قومي آمال و آرزوهای دیرینه انسانی دارد *هنگام پایان کار قالی نیز که در کاشان به «چله بری» معروف است سعی میشد که تمام اعضای خانواده حضور داشته باشند تا همه در این شادی سهیم شوند. *شاید روزی برسد که مسوولان چین به میهمانان ایرانیشان قالی دستباف هدیه دهند.
بچه كه بودم با صداي شانة قاليبافي مادرم از خواب بيدار ميشدم. دست و صورتم را كه مي شستم مادرم ناهار را روي اجاق گذاشته بود و چند «رَجْ»(یک ردیف گره که در عرض قالی ایجاد میشود) قالي هم بافته بود. با شر و شور كودكانه از پلههاي دستگاه قاليبافي بالا ميرفتم. مادر که پاچیدن(بالا رفتن) من را از پلههای دارقالی مشاهده میکرد با فریاد زدنهای پیاپی میخواست مانع من شود، اما به هر زحمتي بود خودم را روي تخته چوبی قالي که نزدیک چهار متر طول و سی سانتیمتر عرض داشت ميرساندم. مادر هم که چارهای جز تسلیم شدن نداشت سریع چاقوها و قیچی قالیبافی را از روی تخته برمیداشت و در دامنش پنهان میکرد. راستش را بخواهید، چندین بار دست خودم را بریده بودم و یکبار هم که میخواستم نوک ریشهها(گرههایی که قالی با آن شکل میگیرد) را ببرم، چلههای قالی که از بالا به یک آهن استوانهای قطور و از پایین هم به یک آهن مشابه وصل شده بود بریدم؛ که تا چند روز جرات بالا رفتن از دارقالی را نداشتم. اما وقتی به دستهای مادر که با زیبایی ریشه میزد نگاه میکردم به یادگیری این هنر علاقهمندتر شدم. او چاقوی قالیبافیش را -که با نعلبکی تیز میکرد- در یک دست میگرفت و با دست دیگرش هم یکی از نخهای رنگارنگی که گلولهای از آن را در دامنش گذاشته بود بر میداشت؛ انگشتان دستش را همراه با نخی که در دستش بود، بین چلههای سفیدرنگ میبرد و همزمان با بیرون کشیدن دستانش، به یک ضربه سریع چاقو، قسمتی از نخ را که گره زده بود از دسته نخهای دامنش جدا میکرد تا یک ریشه به وجود آید. ادامه مطلب گفتگو با بابای زیارت افتخارم؛ نوکری امامزاده هاست * آب و کفن و کافور که پارتی بازی ندارد *اصل توی قبر است که باید آباد باشد * زنم خواب دیده که مرده ام پينه هاي دستش گواه بر سخنانش است.« از اول عمر كار كردم، سختي كشيدم، تا يك لقمه نان حلال بياورم خانه» احساس مسووليت او در قبال كاري كه به عهده اش گذاشته اند مثال زدني است:« شبهايي كه مرده در سردخانه مي گذارند، نصف شب مي روم در سردخانه را مي بينم كه يك وقت باز نشده باشد.» ماشاء الله مكاري پيرمرد هفتاد ساله مشكاتي هيچ چشمداش به مال دنيا ندارد و وقتي كه از او پرسيديم اگر به شما خبر برسد كه يك زمين يك ميلياردي در اصفهان داري چه مي كني؟ خنديد و گفت:نه عمو اين شانسها براي ما نيست، براي آقاي افشاريه با او كه اين روزها باباي زيارت چهار امامزاده شهر مشکات است در منزلش به گفتگو نشستيم تا برايمان از زندگيش و كار در زيارت چهار بزرگوار مشکات بگويد. ادامه مطلب بنی اسراعیلیان امروز خدا از جانب پيامبرش به جمعيتي از مردم بني اسرائيل كه در كنار دريا زندگي مي كردند فرمان داد كه در روز شنبه ماهي صيد نكنيد. اما قوم بني اسرائيل خواستند صيد ماهي را در روز شنبه به خود حلال كنند. این قوم جویهایی را از دریا جدا کرده، آنها را به حوضهایی وصل کردند. این عمل را طوری انجام دادند که ماهیها به آسانی وارد جویها و سپس از آن داخل حوض می شدند. هنگام بازگشت به دریا دامهایی را آماده کرده بودند که مانع از بازگشت ماهیها به دریا می شد. ماهیها به عادت و امانی که خداوند به آنها داده بود، روز شنبه خود را از صید صیادان در امان می دیدند و از راه جویها داخل حوضچه می شدند. شب که برمی گشتند راه بسته بود و به آسانی در دام می افتادندصیادان روز یکشنبه بدون هیچ زحمت و رنجی، ماهی های به دام افتاده را صید می کردند و برای اینکه خود را دور از گناه نشان دهند, می گفتند:«ما روز شنبه صید نکردیم، روز یکشنبه صید کرده ایم. صید ماهی در روز شنبه بر ما حرام است.» از راه حیله، ماهی بسیار زیادی نصیبشان می گردید و ثروت زیادی به هم زدند. ربا دهندگان امروز بی شباهت به قوم بنی اسرائیل نیستند. این اسرائیل صفتان مثل زالو به جان مردم افتاده و با دادن پول صرفی زندگی همه را تباه می کنند و بعد هم توجیح میآورندکه ما قوطی کبریت ندیده، شکر ناموجود نچشیده را به شما می دهیم. اما بد نیست که این آقایان از حال و روز همفکرانشان در قوم بنی اسرائیل با خبر شوند. خداوند شبی تمام ساکنین قریه را به صورت بوزینه مسخ کردو صبح در قلعه باز نشد، نه کسی وارد و نه کسی از آنجا خارج شد. به هر حال خبر به اطراف رسید برای کسب اطلاع،کنار آن قریه آمدند و از دیوار بالا رفتند. ساکنین آنجا را به صورت بوزینه دیدند تا سه روز به همین شکل بودند آنگاه خداوند باران شدید و بادی فرستاد و آنها را در میان دریا راند. و از امام جعفر صادق(ع) نقل شده است که این جمعیت سه دسته بودند: 1 – کسانی که عمل می کردند و دیگران را نیز امر می نمودند نجات یافتند.2- کسانی که عمل می کردند و لی امر به معروف و نهی از منکر نمی کردند مسخ شدند.3- آنهایی که نه عمل می کردند و نه امر به معروف و نهی از منکر، هلاک شدند. شاید نیاز نباشد این بار خدا اینان را به شکل بوزینه در بیاورد چون عذاب خدا همیشه به یک شکل نبوده است.
پیروزی باخت مشکات قهرمان شد « مشکات قهرمان جوانان تهران شد» این تیتر روزنامه خبر ورزشی، اهالی فوتبال شهرستان کاشان را متعجب و مشکاتیها را شادمان کرد. پس از این مقام ارزشمند با حسین شعبانی مربی جوان و جویای نام این تیم در دفتر نشریه به گفتگو نشستیم. شعبانی در قسمتی از این گفتگو به نامهربانی مسؤولان فوتبال کاشان و اصفهان نسبت به جوانان مشکات اشاره کرد: «تیم مشکات نایب قهرمان سوپر لیگ استان شد اما تیم برق اصفهان را به مسابقات کشوری فرستادند. شهرستان کاشان هم خواهان نیستند تیم مشکات رشد کند». شعبانی در این گفتگو به سؤالاتی درباره چگونگی تشکیل تیم قهرمانی و برنامه های آینده تیم مشکات پاسخ گفت، این گفتگو را بخوانید: - ادامه مطلب بچه های زیرزمین چند سال قبل یکی از راننده های مشکاتی روی شیشه فیاتش نوشته بود «دوستی یک حادثه است و جدایی یک قانون». چند روزی نگذشته بود که، قاف و الف اول قانون را پاک کردند و جمله پشت فیات خوانده می شد، «دوستی یک حادثه است و جدایی یک نون». هر کس این جمله را می خواند لبخند روی لبانش می نشست. اما با کمی تأمل و دقت به این واقعیت تلخ ایمان می آوریم که چه بسیار دوستانی که به خاطر «نون» از هم جدا شده اند و سال تا سال سراغی از هم نمی گیرند و «نون» دوستی آنها را به یک آشنایی ساده تبدیل کرده است. اما «نون» و «قانون» هنوز نتوانسته اند خدشه ای به دوستی بچه های زیر زمین وارد کنند. ادامه مطلب |
<
|