تبليغاتX
یا علی مدد

خداي من، خداي خوب و مهربان من

تا كي؟ بگو تاكي بايد كودكاني را ببينم كه كنار بدن بي‌جان پدر و مادرشان فرياد مي‌زنند؟

خداي من، اي رئوف

تا كي؟ بگو تا كي بايد جان دادن فرزندان خردسالي را كه در دامن پدرانشان به خون مي‌غلطند ببينم؟

خداي من ، اي رحمان

تا كي؟ بگو تا كي بايد خراب شدن خانه‌هاي محقر را بر سر صاحبانش ببينم؟

خداي من، اي رحيم

تا كي‌؟ بگو تا كي بايد اشك‌ها ، ناله‌ها و شيون‌هاي زنان، كودكان و يا مادران جوان از دست داده را ببینم؟

خداي من، خداي خوب و مهربان من

                                            بس است ؛

                                                           حق با توست

                                                                                                                    بي‌غيرتم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/04ساعت 23:59  توسط محمد علی   | 

داوود: همکار ناتاشا نمی شوم

همه مشکاتی‌ها او را می‌شناسند  اما به اسم کوچک صدایش می‌کنند «داوود»

فرزند دوم خانواده هشت نفری زمزمی است نزدیک   11 سال است که زباله جمع می‌کند عاشق پول و ثروت است اما نه هر پولی جمع کردن زباله را به کار کردن برای ناتاشا ترجیح می‌دهد دو سال است که ازدواج کرده و در خانه قدیمی که متعلق به مادر بزرگ مرحومش است زندگی ساده و بی‌آلایشی را دارد با او در حیاط خانه قدیمی روی تخت چوبی داخل حیاط، مقابل تنور نان‌پزی کاهگلی که نشان از قدمت محل سکونت او را دارد در یک شب زیبای تابستانی به گفتگونشستیم

* بابا شدی؟

- نه هنوز

* بچه چی باشه بهتره؟

-  فرقی نمی‌کنه

*پسر یا دختر؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/04ساعت 1:15  توسط محمد علی   | 

گفتگو با حاج محمود صلواتی همرزم شهید صیاد شیرازی

جهاد بعد از جنگ مظلوم واقع شد

"ننویسید،این را ننویسید "عبارتی است که بارهادرمصاحبه دوساعته ما با حاج محمود صلواتی توسط او تکرارشد.

 سنگرسازبی سنگرمشکاتی 8 سال دفاع مقدس ودوسال بعد از آن را درمنطقه جنگی حضور داشت. وقتی به جبهه رفت نوجوان16ساله ی بود ولی وقتی برگشت پدر ومادرش چهره یک جوان 26 ساله راتماشا کردند.

صلواتی در طول مصاحبه صحنه‌هایی رابه تصویر می کشد که بیشتر به معجزه شبیه است اما حاضر به انتشار آنها نمی‌شود. « این صحنه‌ها را باید شخص باچشم خود ببیند تا بتواند درک کند، نسل امروزشاید نتواند باورکند،امکان دارد با انتشار این مطالب بعضی از آن سوءاستفاده کنند.»

 اهل مصاحبه نیست وهیچ خبرنگاری به جزخبرنگاران جبهه موفق به مصاحبه با اونشده‌اند. مشکاتی بودنش گزینه‌ای است که برای گرفتن قرار مصاحبه از آن استفاده کردیم و با حاج محمود صلواتی دراولین جمعه ماه مبارک رمضان در دفترماهنامه به گفتگو نشستیم. برای مصاحبه شرط گذاشت ،«درباره خودم چیزی نپرسید». اما با اسرار ما قبول کرد مقداری راجع به خودش بگوید؛ « 16 ساله بودم که به جبهه رفتم. از سال 60 تا سال 70 دو سال بعد از جنگ هم در منطقه بودم». این رزمنده مشکاتی تنها به خاطر تبحری که در کار مکانیکی داشت توانست با سن کم وارد جبهه شود. « سنم کم بود اما آنها هم به نیروی ماهر نیاز داشتند و قبولم کردند».

محاصره شدیم

صلواتی از ابتدا به نیروهای جهاد سازندگی پیوست و به عنوان رانندة بولدوزر در جبهه حضور یافت. در همان سالهای اول حضورش به محاصرة عراقی‌ها در آمد، ولحظات بین مرگ و زندگی بودن را تجربه کرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/04ساعت 1:9  توسط محمد علی   | 

تابستان خود را چگونه گذراندید؟

به نام (مقدمه تکراری همه انشاهای بچه های کلاس).

 امسال تابستان به ما خیلی خیلی خوش گذشت که برایتان تعریف می کنم. هر سال تابستان پدرم نیسانش را بر‌می‌داشت و عقبش را چادر می‌زد، ما را سوار می‌کرد و به گردش می‌برد. یک سال رفتیم شیراز و یک سال همدان، پیرارسال که رفته بودیم همدان، پلیس جلو ماشین بابام را گرفت و گفت: چی بار زدی؟ پدرم گفت: چند تا گوساله که می‌برم گشتارگاه. برادرم از عقب ماشین گفت: ما...ما... یعنی آقا پلیس من گوساله‌ام. آقا پلیسه هم فهمید و چادر را کنار زد. پدرم خیلی عصبانی شد و گفت: «توله...»، چرا از خودت صدا درآوردی و پلیس هم بابام را بیست هزار تومان جریمه کرد و مجبور شدیم شب نان و پنیر بخوریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/03ساعت 22:7  توسط محمد علی   |