تبليغاتX
یا علی مدد

خطر نابودی قلعه تاریخی خوابق را تهدید می‌کند

قلعه خوابق مشکات در صورت ادامه بی‌توجهی مسؤولان، در آینده نزدیک به طور کامل نابود می‌شود.

شهر تاریخی مشکات دارای قلعه‌های زیادی بود که تمام آنان به دلیل عدم توجه مدیران ذی ربط از بین رفته و تنها تل خاکی از آنها باقی مانده است.

قلعة تاریخی خوابق که تنها قلعة پا برجای مشکات است نیز در صورت عدم مرمت به سرنوشت دیگر قلعه‌ها دچار می‌شود.

به گفته ساکنان مشکات این قلعه دارای 6  برج بود که دو برج آن به علت قرار داشتن در مسیر جاده ترانزیت تخریب شده و چهار برج باقی مانده نیز درآستانة فروریزی قرار دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 8:44  توسط محمد علی   | 

گرگان رمال در لباس دعانویس

سفر به شیطانستان

دل تو دلم نبود. کوچه پس کوچه‌های قدیمی و کاه‌گلی را یکی یکی‌گذراندیم تا به آدرس نوشته شده روی کاغذ نزدیک شدیم. به ماشین‌های پارک شده کنار منزل نگاه می‌کردیم که چند زن از در قدیمی و خاکستری در حالی که با هم حرف می زدند، بیرون آمدند و سوار یکی از ماشین‌ها شدند و رفتند. با ترسی توأم با هیجان وارد دالان تاریکی شدیم. انتهای دالان در منزلی بود و سمت چپ آن یک در کوچک دیگر که اتاق رمال بود. وارد اتاق شدیم اتاقی نسبتا تاریک که توسط یک تیغه آجری دو قسمت شده بود (اتاق انتظار و اتاق رمال). سرتاسر اتاق را کاغذهای کوچک که با خودکار آبی روی آن مطالبی بد شکل درهم و برهم نوشته شده بود، پوشانده و تعدادی زن که به محض ورود ما به اتاق روی خود را پوشاندند. روی زمین نشستیم. صدای نخراشیده پیرمردی از اتاق کناری به گوش می‌رسید که می‌گفت: بعدی...

دو زن که می‌خواستند از پیرمرد رمال«دعا» بگیرند وارد اتاق شدند. پشت در اتاق نشستیم و کنجکاوانه به صدای ضعیفی که از روزنه تیغه آجری شنیده می‌شد گوش می‌دادیم.

پیرمرد: بنشینید

زن: سید تو رو به خدا کمکمون کن

پیرمرد: چی شده. شما قبلا هم اینجا آمده بودید یا نه؟

زن: آره، ولی مشکل حل نشده. هنوز شوهرش بهش می‌زنه. تو رو به جون جدت یه کاری بکن.

پیرمرد : اشکال نداره، دکتر هم که می‌رید گاهی وقتا نسخش نمی‌گیره. واقعاً چه مردایی پیدا می‌شن. خدا شاهد من چقدر به زنم می‌رسیدم. الانم 4 ساله که مرده، خیلی‌ها میخوان زن من بشن من قبول نکردم. چون اخلاق منو با زنم دیدن عاشقم شدن. (بعد از چند لحظه سکوت) اینو بگیر بریز توی اسفند، مقابل چشمای شوهرت دود کن. این دعا رو هم بگیر و ‌آب بزن بده بهش بخوره. هر روز سوره جمعه رو هم بخون، در خونت رو جارو کن که مشکلت حل بشه. خدا در قرآن میگه: القران الحکیم یعنی مشکلها حل میشه.

زن  (با صدای بغض‌آلود): سید دستت درد نکنه. به حق جدت دعام کن.

در باز شد. زن در حالی که اشک‌هایش را پاک می‌کرد از اتاق به همراه دخترش که چند تا کاغذ در دستش بود خارج شدند. و رمال صدا زد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 13:5  توسط محمد علی   |