تبليغاتX
یا علی مدد

"زیارت بی ماچ"

مادر برزگ که از سفر حج برگشته بود گلایه می کرد که این همه پول داده ولی  زیارت"دل چسبونه ای" نکرده است.

مادر پاسخ داد که او را هرجا که رفته با خود برده و تمام اعمال و زیارات را انجام داده است. اما مادر بزرگ همچنان در حالت قهر بر گفته اش اصرار داشت و با لهجه غلیظ کاشانی می گفت: فقط من رو راه بردید هیچ جا رو که "ماچ" نکردیم.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/19ساعت 0:28  توسط محمد علی   | 

دانش آموز و نماز جماعت

دانش آموز وقتی که فهمید امام جماعت نمی آید  با خوشحالی از مسجد بیرون دوید.

+ نوشته شده در  شنبه 1388/01/01ساعت 19:17  توسط محمد علی   | 

درس منطق

یک از مذهبی های دوآتشه روی دسته صندلی کلاس منطقمان نوشته بود: بر یزید حرامزاده لعنت

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/11/30ساعت 14:45  توسط محمد علی   | 

خدا هم راضی نیست

پیرزنی که قصد سفر حج داشت برای تعیین خمس به منزلمان آمد. پدر از داراییش پرسید. پس از چند ساعت چانه زدن و درد دل کردن که نداریم و فلان مرض را دارم بالاخره قرار شد که ۲۰هزار تومان خمس بدهد. وقتی که می خواست برود رو به پدر گفت: نه خدا خودش هم راضی نیست که من ۲۰هزار تومان پولی را که ذره ذره از زیر دست این مرد بیرون کشیده ام خمس بدهم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/28ساعت 21:13  توسط محمد علی   | 

توشه بنا از حج

از بنایی که از سفر حج برگشته بود پرسیدم: تعریف کنید که چه دیدید؟ مقداری به کلاه سفیدش ور رفت و گفت: هیچی خدا هم هرچی سنگ خوب بوده برا خونه خودش برداشته

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/28ساعت 21:5  توسط محمد علی   | 

تابستان خود را چگونه گذراندید؟

به نام (مقدمه تکراری همه انشاهای بچه های کلاس).

 امسال تابستان به ما خیلی خیلی خوش گذشت که برایتان تعریف می کنم. هر سال تابستان پدرم نیسانش را بر‌می‌داشت و عقبش را چادر می‌زد، ما را سوار می‌کرد و به گردش می‌برد. یک سال رفتیم شیراز و یک سال همدان، پیرارسال که رفته بودیم همدان، پلیس جلو ماشین بابام را گرفت و گفت: چی بار زدی؟ پدرم گفت: چند تا گوساله که می‌برم گشتارگاه. برادرم از عقب ماشین گفت: ما...ما... یعنی آقا پلیس من گوساله‌ام. آقا پلیسه هم فهمید و چادر را کنار زد. پدرم خیلی عصبانی شد و گفت: «توله...»، چرا از خودت صدا درآوردی و پلیس هم بابام را بیست هزار تومان جریمه کرد و مجبور شدیم شب نان و پنیر بخوریم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/07/03ساعت 22:7  توسط محمد علی   | 

خاطره‌ای زیبا از جلال آل احمد

دکتر بهنیا از اساتید محبوب دانشگاه آزاد اسلامی روزی خاطره‌ای از استاد بزرگوار زبان و ادبیات فارسی زنده‌یاد جلال آل احمد نقل کرد که آن خاطره بهانه‌ای شد تا این طنز را تقدیم کنم به این دو استاد بزرگوار.

و اما خاطره:

کلاس نگارشمان با جلال آل احمد بود روز اول که وارد کلاس شد پای تابلو نوشت ( علم بهتر است یا ثروت) و سپس با همان قیافه نحیفش رو به دانشجوها گفت: بنویسید. تمام دانشجو‌یان در باره برتری علم بر ثروت نوشتند. استاد با عصبانیت رو به دانشجویان گفت: دروغ می‌گویید این چرت‌و پرت ها را به خاطر من نوشته‌اید. 

موضوع انشا: علم بهتر است یا ثروت

به نام الله ....( مقدمه تکراری همه انشاهای بچه‌های کلاس)

 علم خوب است اما پول خوبتر است. چون اگر پول نباشد آدم را مدرسه راه نمی‌دهند. من خودم وقتی آمدم اسمم را دفتر کنم آقا مدیر گفت باید پول بدهی. مادرم گفت: نداریم. گفت ندارید بچه‌تان را بفرستید عملگی. اما بچه خاله‌ام که بابایش خیلی پولدار است و دکتر هم است می‌رود مدرسه پولی . من هم به بابایم گفتم من هم می‌خواهم بروم مدرسه پولی چون مدرسه آنها خیلی خوب است زمین فوتبال آنها سبزی است اما در زمین مدرسه ما تیغ است بابام خیلی ناراحت شد. سر من داد کشید و گفت پدرسگ من از سرقبر پدرم پول بیاورم . شوهر خاله ام خیلی پولدار است چون دکتر تیغ زنی(جراح) است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/19ساعت 22:56  توسط محمد علی   | 

رحم به حضرت ابوالفضل

بابای مسجد ابوالفضل  قیافه حق به جانبی به خود گرفته بود و خطاب به مسجدی ها می گفت: من رحم به حضرت ابوالفضل کردم که با برجی ۵۰هزار تومن حقوق اینجا وایسیدم(ایستاده ام)

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/12/14ساعت 23:49  توسط محمد علی   | 

 برکات انتخابات

این انتخابات در کشور ما نعمتی‌است که نصیب هر کس و هر جایی نمی‌شود و اگر هم شده از نوع سالمش نشده‌است، ولی متاسفانه آنطور که باید قدرش را نمی‌دانیم، به همین دلیل وظیفه و تکلیف خود دانستیم تا برای شما تعدادی از برکات آن را بر شماریم.

1) با نزدیک شدن انتخابات لحن صحبت کردنهای خیلی‌ها- ازرییس اداره تا گزارشگر فوتبال و مجری برنامه کودک ـ پروانه‌ای و عشقولانه می‌شود.

2) ‌فعالیتهای اجرایی و و عمرانی گسترش یافته و قیچی و کلنگ بعضی‌ها تیز می‌شود.

3) ‌سخن از پرداخت حقوق‌های معوقه بر زبان‌ها جاری می‌شود.

4) ‌‌افزایش حقوق حق مسلم فرهنگیان می‌شود و معلمان قشر زحمت کشی می‌شوند که در حق آنان جفا شده است.

 5) ‌روستاییان تاج سر می‌شوند و سفرهای روستایی هیئت‌های کت و شلواری آغاز می‌شود.

 6) نفت ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1386/12/03ساعت 22:43  توسط محمد علی   | 

 تعجب نکنید

- اگر تلفن خانه تان زنگ خورد و شخصي مؤدبانه احوالتان را پرسيد و گفت مدتهاست كه دنبال شماره شما بوده است، ذوق زده نشوید و تعجب هم نكنيد.

 - اگر كسي شما را به مجلسي (مشكوك) دعوت كرد و حضور شما را الزامي دانست، تعجب نكنيد.

- اگر در خيابان راه مي رويد كسي از داخل ماشينش براي شما بوق زد و با لبخند به شما سلام كرد و گفت در خدمت گذاريتان حاضر است ذوق زده نشوید و تعجب هم نكنيد.

 -اگر رفتيد روزنامه بخريد و ديديد يكي گفته است بايد آنقدر نفت به مردم بدهيم كه در اين زمستاني نفت از بخاريهايشان سر برود و مجبور شوند به جاي آب نفت سر سفره بياورند، ذوق زده نشوید و تعجب هم نكنيد.

 -اگر براي نماز خواندن به مسجد رفتيد و بعضي چهره هاي «نو» را ديديد كه چاكر همه مي روند، تعجب نكنيد.

 -اگر پيش پاي شما بلند شدند و باهزار سلام و صلوات احوال خانواده و پدر بزرگ و مادر بزرگ و جد و آبادتان را از شما پرسیدند و در آخر هم گفتند كه پدر بزرگشان با پدر بزرگ شما از يك آب انبار آب برمي داشتند، تعجب نكنيد.

-اگر به نماز جمعه رفتيد و بعضي چهره هاي «نو» تسبیح به دست را در صف اول ديديد، تعجب نكنيد.

 -اگر رفتيد مغازه جنس بخريد و مثل آدمهای حرف مفت زن ناسپاس گفتيد گراني است و يك صدايي كنار گوشتان گفت كه انشاءالله اوضاع مستمندان بهتر مي شود ذوق زده نشوید و تعجب هم نكنيد.

-اگر کسی که سال تا ماه در مسجد و حسینه پیدایش نمی شود هیئت شما را به خانه اش دعوت كرد و همه را شام داد، ذوق زده نشوید و تعجب هم نكنيد.

-اگر يك آقايي را ديديد كه احساس كرديد قيافه اش آشناست و انگار چهار سال پيش او را يك جايي ديديد، تعجب نكنيد.

-اگر آقاي رئيسي كه هر چند وقت يكبار قيافه در همش را از روزنه اتاق رياست اداره مي ديديد شما را به دفترش دعوت كرد و كنار خودش نشاند و برايتان چاي ريخت و گفت باید مهرورز باشیم ذوق زده نشوید و تعجب هم نكنيد.

 -اگر ديديد استادتان در دانشگاه نمره كيلويي مي دهد و مي گويد بايد ازدواج دانشجوئي رونق گيرد تا ما هم مثل ژاپن بشويم ذوق زده نشوید و تعجب هم نكنيد.

-اگر در به در دنبال ضامن بودید و کسی از راه رسید و سفارشتان را كرد تا وامتان درست شود، ذوق زده نشوید و تعجب هم نكنيد.

-اگر خدايي نكرده يكي از اقوامتان به رحمت الهي رفت و ديديد چند چهره كت و شلوار كرده ناآشنا وارد مجلس شدند و شما را هم آدم حساب كردند و حتي دست گردنتان كردند و بوسيدنتان، تعجب نكنيد.

 - ما پیشنهاد می‌کنیم از فرصتهاي به دست آمده حداکثر استفاده را كرده و تا قبل از اينكه انتخابات مجلس تمام شود آقايي كنيد كه اين فرصتها فقط چهار سال يكبار پيش مي آيد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/07ساعت 0:44  توسط محمد علی   |