تبليغاتX
یا علی مدد

 مبانی دیکتاتوری دینی نما

توجیه خیانت یزیدیان


این یادداشت را پس از اظهارات یکی از علمای عامی در توجیه حرکت یزید علیه اللعنه نوشتم که به مناسبت ایام شهادت حضرتش تقدیمتان می گردد.


سلام بر حسین و حسینیان

در این یادداشت می خوانید:

*تعریف دیکتاتور و دیکتاتوری 

*منشا حکومتهای دیکتاتوری

*دیکتاتوری دینی نما 

*منشا دیکتاتوری اسلامی نما


قسمتهایی از متن:

* مردم جامعه دیکتاتوری را مترادف خونریزی، غارت، قتل و زندان می‌دانند. در واقع آنان دیکتاتوری را از طریق نشانه‌های آن تعریف می‌کنند.

* در این حکومت‌ها  حکام جور  خود را مجری دین و نماینده خداوند تبارک و تعالی معرفی می‌کنند.

* ...و طولی نکشید که اندیشه‌های منحرفانه‌ای مانند « و من غلب علیهم بالسیف صار و سمی امیرالمؤمنین فلا یحل لاحد یؤمن بالله و الیوم الآخر ان یبیت و لایراه اماما» و « الحسن ماحسنه الشارع و القبیح ما قبحه الشارع » را جایگزین گفتارهای مقدس الهی و اندیشه‌های ناب نبوی و علوی کردند که در آن ظلم ستیزی در رأس امور است...

* آنان با استفاده از همین افکار منحرفانه هر مخالف با ظلم و ستم دربار را مخالف دین اسلام می نامیدند و به حذف او می پرداختند.

* اما کسانی که در این ستم ها بیشترین نقش را ایفا کردند علمای درباری بودند. 

* چنان که بازمانده از نسل آنان در عربستان سعودی هنوز هم قیام آزادی خواهانه و اصلاح طلبانه وجود مقدس امام حسین علیه السلام را اشتباه می داند و حرکت یزید ملعون را بر اساس همین اندیشه ها صحیح جلوه میدهد.

 * بر علماء واجب است حقوق مردم را به آنان را بشناسانند و دژی را که حکومتهای دیکتاتور اسلامی نما با استفاده از افکار منحرفانه بر اطراف خود ساخته اند ویران کنند.  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/20ساعت 9:49  توسط محمد علی   | 

کنش های دیکتاتور

واکنش های معصوم


قسمتهایی از متن:

* هشام در تزویر، عوام‌فریبی چیره‌دست بود چنانکه مسعودی در مروج‌الذهب می نویسد:

در میان مردم معروف شد که سیاست‌بازان بنی امیه سه نفر هستند که آنها عبارتند از « معاویه، عبدالملک و هشام».

*- کنش های هشام در واقع نمونه‌ی شفافی از ویژگی‌های حکومت‌های استبدادی است که لباس دین به تن کرده‌اند و به چپاول ملت پرداخته‌اند تطابق این ویژگی‌ها با حکومت‌های دیگر می‌تواند محکی برای جدا کردن سره از ناسره باشد.

2- واکنش‌های حضرت و یاران متفکرش نمونه‌ای کامل از راهکارهای اخلاقی و اسلامی مقابله با نظام‌های دیکتاتوری است که می‌تواند الگوی تمام آزاد اندیشان جهان اعم از مسلمان و غیرمسلمان باشد.

* جاسوس در حکومت‌های دیکتاتوری بیشتر کاربرد داخلی دارد.

هشام قدم به قدم امام را تعقیب می‌کرد و دستگاه او هر کجا که دوستاران حضرت را می‌یافتند آنان را مورد آزار قرار می‌دادند.

* دیکتاتورها با تهمت و تخریب زمینه‌ی به زندان انداختن و سرکوب طرف مقابل را فراهم می کنند.

یکی از پررواج‌ترین تهمت‌ها در دیکتاتوری‌های دینی «بی‌دینی یا همان خارجی بودن و فتنه‌گری بر علیه حکومت  است.

 * اما زندان در جوامع دیکتاتوری  و غیر اسلامی نه تنها محل انسان های مجرم نیست بلکه انسانهای متقی، پاکدامن، عالم و دلسوز جامعه را در خود جای می دهد و در این صورت نه تنها نعمت نیست بلکه یک مصیبت بزرگ و بلایی است عظیم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/05ساعت 13:30  توسط محمد علی   | 

آزمون بزرگ احمدی نژاد

قهرمان شدن یا ...


قسمت هایی از متن:

*طرحی که رییس دولت را به مجلس کشاند. مجلسی ها را مقابل دولتی ها قرار داد. باعث پهن شدن سفره شام مشترک مجلس و دولت جهت به تفاهم رسیدن آنها گردید. صدای کواکبیان را بلند کرد تا پیشنهاد رفراندوم را ارائه دهد.

قلم را به دست اصحاب اقتصاد داد تا با دولت و بر دولت بنویسند.

قیمت گوشت و تخم مرغ را افزایش داد. دلهره را در دل کاسب کار وطنی انداخت. صفحات روزنامه های همسو و غیر همسو با دولت را پر کرد.

* گروهی از کارشناسان صحبت از آماده نبودن زیرساختهای موجود در کشور کردند اما در تصمیم احمدی نژاد خدشه ای وارد نشد.

* این طرح همان طرحی است که خاتمی با همه نخبگان اقتصادیش آرزو اجرای آن را داشت.

*این همه باید می شد چرا که اینجا دیگر جای آزمون و خطا نیست.

* این طرح  نامه به اوباما نیست که با تکنیک های رسانه ای بشود روی آن را پوشاند.

* اگر دولت احمدی نژاد موفق باشد و همانطور که او پیشبینی می کند تاثیر مثبت بر زندگی مردم داشته باشد از او یک قهرمان خواهد ساخت.

اما اگر خدای ناکرده این طرح ناموفق باشد و همان گونه که گروهی از کارشناسان منتقد دولت پیش بینی می کنند ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/22ساعت 13:24  توسط محمد علی   | 

میلاد امام رضا علیه السلام مبارک باد


*دست بوسی شرک است

من لا یقبل الرجل ید الرجل، فإن قبله یده کالصلاه له.

کسی دست کسی را نبوسد، زیرا به تحقیق بوسیدن دست شخص مانند نماز خواندن بر اوست.

*عقل حجت است

و قال له ابن السکیت: ما الحجه علی الخلق الیوم؟

فقال علیه السلام: العقل، یعرف به الصادق علی الله فیصدقه و الکاذب علی الله فیکذبه.

ابن سکیت به وجود مقدس گفت: امروزه حجت بر مردم چیست؟

حضرتش فرمودند: عقل، که به وسیله آن کسی که راستگوست از طرف خدا شناخته می شود و از او باور می کند و آنکه دروغگوست و او را دروغ می شمارد


به امید روزی که به برکت وجود مقدسش چاپلوسی از این سرزمین رخ بربندد و عقل حجت مردم گردد تا سیه روی شود هر که در او غش باشد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/08/07ساعت 16:28  توسط محمد علی   | 

      صندوق عدل ناصرالدین شاه

لُرد گرزن سیاستمدار انگلستان در کتاب معروفش می نویسد:

بعداز مراجعت ناصردالدین شاه از سفر اول اروپا(1290-1873م) برای اجرای عدالت ورفع ظلم در ایران مقرر شد درهر محله معتبر وشهری یک صندوق عدل نصب کنند وکلیدآنها درنزد خود شاه باشد ومردم عرایض خودشان را وشکایتی را که از اعمال دولت دارند درآن صندوقها ریخته هرماه یک مرتبه آنها را در حضور شاه آورده وبه عرایض مردم رسیدگی کنند.این عمل به خوبی انجام شد وصندوقها فرستاده شده وباز نمودن آنها نیز درحضور شاه به عمل آمد ولی شکایتی درجوف آن صندوقها دیده نشد.

بعدها معلوم گردید که کسی از حُکام یا مامورین دولت دراطراف صندوقهای عدل، اشخاص مخصوص خودشان را پاسبان گذاشته و هرکس که به آن صندوقها تزدیک می شد فوری گرفتار وبه جزای خود می رسید که دیگر کسی جرات نکرده به آن صندوقهای عدل نگاه کند. این بود که صندوقها برای همیشه خالی ماندند.شهریار ایران نیز شاد خرم بود که کسی در قلرو شاهنشاهی گرفتار ظلم وتعدی نمی باشد.

                                   «تاریخ رقابت سیاسی و انگلیس در قرن19،ج5،ص1398»

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/06/24ساعت 22:18  توسط محمد علی   | 
 

حرم احیا ندارد

می خواهند حرم امام را رنگ کنند

کوتاه و شک انگیز. تیتر اول تمام روزنامه های اصلاح طلب بود.

«مراسم شب های احیا در مرقد امام«ره»برگزار نمی شود.»

روزنامه اندیشه نو را برداشتم.خبر آنقدر نگران کننده بود که قبل ازپرداختن پول روزنامه همانجا کنار دکه به مطالعه آن پرداختم.

صفحه سه، کنار خبر های واکنش کروبی به ورود سپاه در مسائل سیاسی و پرونده کهریزک، داخل کادر سبز رنگ کوچکی نوشته شده بود:

«... برای نخستین بار در طول سالهای گذشته مراسم شب های احیا در حرم امام خمینی برگزار نمی شود. علت عدم برگزاری، مشکلاتی که حرم مطهر امام با آن روبروست ، اعلام شده است...»

این خبر به اندازه تمام وقایع تلخ پس از انتخابات، کامم را تلخ کرد. روزنامه های فردای آن روز(یکشنبه15 شهریور) فشار به بیت امام  برای لغو سخنرانی آقایان سید محمد خاتمی و ناطق نوری را عامل اصلی برگزار نشدن مراسم دانستند؛ اما در بیانیه روابط عمومی آستان مقدس امام خمینی آمده است:

«متأسفانه امسال به واسطه مشکلاتی که حرم مطهر امام با آن روبروست از برگزاری مراسم روح بخش شب های احیا معذوریم.»

مگر در حرم امام چه «مشکلاتی»  است که نمی توان مراسم احیا را در آن برگزار کرد؟

مسافرت آخر هفته به تهران فرصت را برای بررسی بیشتر محیا کرد.

شب، موقع خروج از تهران، راهی حرم شدیم. چند کیلومتر به حرم، گنبد و گلدسته ها نمایان شد. اطراف گنبد را داربست بسته بودند. مثل قفس های مخروطی شکل. رنگ گنبد تغییر کرده است.دیگر رنگ گنبد امام زرد طلایی نیست.سفید است انگار که رنگ از رخ گنبد پریده باشد. روی گلدسته ها چند نورافکن کوچک سوسو می کرد. نور آن حتی به پایین گلدسته ها هم نمی رسد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/19ساعت 15:3  توسط محمد علی   | 

                                          مملکتی که شما وزیرش باشید...

اقبال چرا به رم رفت؟او پس از پنجاه سال تدریس و تحقیق و شاخصیت در کرسی تاریخ ایران، پنج سال مجله یادگار را منتشر ساخت که در حکم زن و فرزند او به شمار می رفت و یکی از فصول مهم تدوین تاریخ ایران است. یکروز صبح که از خواب بیدار شد از رادیو شنید کسانی که کارمند دولت هستند نمی توانند صاحب امتیاز مجله باشند.طبعا خود به خود امتیاز مجله «یادگار» لغو شده بود. او به دفتر وزیر آموزش و پرورش وقت(گویا مرحوم دکتر زنگنه که بعد ها کشته شد)رفت. وزیر باکمال احترام به او توضیح داده بود که قانون اینطور گذشته است و شما چون از دولت حقوق می گیرید نمی توانید امتیاز مجله داشته باشید. مرحوم اقبال گفته بود: هیچ راهی نیست؟

دکتر زنگنه گفته بود: چرا،یک راه است.می توانید امتیاز را به نام همسر خود بگیرید و مجله را منتشر کنید.

مرحوم اقبال گفته بود:لابد شما می دانید که من همسر ندارم و بی سروسامان زندگی می کنم. دکتر زنگنه گفته بود: می توانید امتیاز را به نام کسی دیگری که مورد اطمینان خودتان باشد؛ مثلا، کلفتی، نوکری، باغبانی وامثال اینها بگیرید.

مروم اقبال گفت: نه کلفت دارم نه نوکر و باغبان. سپس خشمگین از جای بر خاسته وگفته بود: مملکتی که شما وزیرش باشید ودر آن مملکت برای کلفت و نوکر وباغبان حق روزنامه نویسی وجود داشته باشد وبرای استاد دانشگاهش چنین حقی نباشد جای ماندن عباس اقبال نیست.

از همانجا درآمد وعازم خارج شد.البته وزارت فرهنگ برای آنکه گند قضیه درنیایدمرحوم اقبال رابه عنوان رایزن فرهنگی ایران در رم برگزید وصنار حقوق بازنشستگی اورا فرستاد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/06/18ساعت 12:14  توسط محمد علی   | 

توهین به بزرگان

سقوط در زباله دان تاریخ است

 قسمتهایی از متن

* و مصونیت داشتن توهین کنندگان  این فساد کبیر را نهادینه کرده است.

* آنچه تاسف را به ماتمی جانسوز مبدل کرده است گسترش دایره توهین ها به سمت و سوی مراجع دینی است.

 * ناسزا گویی برخی آقایان در رسانه های رویین تن به مرجعیت دینی و بزرگان نظام و فحاشی آنها که شهوت قدرت طلبیشان زمام عقل و ادب را از کفشان ربوده مرا  به  بیان خاطره ای از دوران دانشگاه وادارکرد.

* اما وقتی که  به پیش یکی از استادان ادبیات گلایه بردم، لبخندی زد و گفت: اینها فکر می کنند که حافظ با  برگزار نشدن این همایش نابود می شود. نمی دانند که حافظ بزرگ است و این ماییم که باید بزرگی را از او بیاموزیم.

* ای کاش آقایان هم می دانستند که توهین هیچ بزرگی را کوچک و هیچ کوچکی را بزرگ نمی کند.

*  به زودی زباله دانهای تاریخ هم از پذیرش نام آنها خودداری خواهد کرد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/31ساعت 22:50  توسط محمد علی   | 
آقای ؟

سلام

با اینکه سووال شما صریح بود و پرسیدن آن  هر مصاحبه شونده ای را ناراحت می کرد با این حال قصد داشتم به عنوان آخرین سووال مصاحبه از جواد کاظمیان بپرسم. اما متاسفانه اطرافیان ایشان فرصت مصاحبه را فراهم نکردند. دیروز ایشان به دبی رفت. در بازگشت سووال شما را خواهم پرسید.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/28ساعت 21:38  توسط محمد علی   | 

استاد؛

لطفا روزنامه نگار نشويد

قسمتهایی از نامه

*و چه لذتی داشت وقتي كه تاريخ بيهقي به حسنك وزير مي رسيد و درس حافظ به گرفتن عيار نقدها ( نقدها را شود آيا كه عياري گيرند/ تا همه صومعه داران پي كاري گيرند). وقتي كه وارد ماهنامه طوبي شدم فرصتي محيا شد تا استادان گاهي نگاهي به من انداخته و به نقد مطبوعات  بپردازند. يكي از اين استادان بزرگوارشما بوديد، عزيز فراموش ناشدني،  جناب آقاي دكتر مدرس زاده.

* معتقد بوديد، كاشاني كه 200 سال قبل روزنامه داشته است حد اقل بايد امروز چند هفته نامه داشته باشد.

*دكتر مدرس زاده از علاقه اش به روزنامه نگاري سخن مي گفت و دانشجويان را به آن تشويق مي كرد. او مي گفت يك روزنامه نگار به راحتي مي تواند افكارش را در جامعه ترويج كند.

 *و امروز حرفهاي زيادي با استاد دارد. دردهاي زيادي كه اگر زبانش در دهان باز بسته و بال مرغ آوازش شكسته نبود از آن سخن مي گفت. دردهايي كه اگر چامه و چكامه  بود ، به رشته سخن در مي آورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/25ساعت 23:37  توسط محمد علی   | 

تحلیل آنچه گذشت

!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟

!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 17:7  توسط محمد علی   | 

دوست گمنام

روش تغییر کرده است

سلام

چندی پیش مطلبی را منتشر  و در آن مخالفان جناب آقای احمدی نژاد را به سکوت دعوت کردم. پس از انتشار مطلب دوستان پیامهای زیادی ارسال کردند. حامیان احمدی نژاد از این مطلب ابراز خرسندی کردند و حامیان سید موسوی هم یا ابراز شگفتی و یا ابراز تاسف کردند. البته دوستان هر دو گروه هم که این چند وقت پیامک می زدند و با شوخی متداول مدحشان را تبدیل به ذم و ذمشان را تبدیل به مدح می کردم این مطلب را شوخی پنداشتند. در میان همه بازتابها پیام خواننده ای باعث تاسفم شد. قسمتی از آن را بخوانید:

«...اما اون موقع الان اين جوري مي گي!چيه نكنه جازدي و ترسيدي يا شايدم تهديدت كردند !... كه نبايد سر هيچ و پوچ زودي ميدون خالي كنن .پس مرد باش و سر حرف و انتخابت بايست سعي هم نكن اينفدر role بازي كني مردم از اين حرفها خسته اند .در ضمن حالا چرا نخود آش باشي!آخه به قيافت نمياد بهت مي خوره عدس باشي پهلوون (دست حق نگهدارت ،يا علي مدد)»

اشتباه نکنید. از اظهار نظر ناراحت نیستم. ناراحتی من از بی نام و نشان بودن مطلب است.

 دوست محترم

 خرمی نه مسوولیتی دارد که بتواند کسی را بیکار کند و نه قدرتی که زنجیر بردست کسی بزند و نه اصلا با چنین گرایشی موافق است.سالهاست که از آزادی بیان و اندیشه دم می زنم و معتقدم جامعه بدون این دو اصل یک جامعه مرده است. معتقدم مردم  در جامعه بدون آزادی دوزیست می شوند. در بیرون یک گونه ابراز عقیده می کنند و چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند. پس خواهش می کنم از این پس با نام و نشان سخن بگو.

دوستان عزیز و دوست محترم

درست فهمیدید. این روزها بسیاری از افراد به خاطر عقیده هاشان تهدید می شوند. اما من تهدید نشدم. جاهم نزدم. شوخی هم نکردم و به قول این دوست گمنام role هم بازی نمی کنم و همانند مردم از role بازی ها خسته ام. سر حرف و عقیده ام هم ایستاده ام چو کوه.

در هر دو جریان سیاسی  دوستان زیادی دارم و این به خاطر چند سال خبرنگار بودن است. همه خرمی و خانواده اش را می شناسند. هر چند فضای سیاسی کشور را بسیار خطرناک ارزیابی بی کنم ام امروز به این نتیجه رسیده ام که وارد شدن در منازعات سیاسی نه تنها وظیفه شرعی من نیست بلکه بر خلاف وظیفه شرعی من است. اگر یک نگاه از بالا به دنیا و جامعه بیندازید حتما با من همراه می شوید. این نتیجه ای است که علی بن ابی طالب قرن ها پیش به آن رسید. خدمتی که در زمان سکوت آن حضرت به اسلام شد از خدمات زمان خلافتش هیچ کم نداشت. خدمات ارزنده آیت الله العظمی بهجت به اسلام بر هیچ کس پوشیده نیست در حالی که آن بزرگوار تا آنجا که من اطلاع دارم خود را وارد این بازی ها نکرد. و بسیاری از بزرگان دیگر. لذا به این نتیجه رسیدم که به جای قیل و قالهای بی اثر به بحث های علمی و اجتماعی بپردازم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/21ساعت 14:14  توسط محمد علی   | 

دوستان سکوت کنیم؛ لطفا

احمدي نژاد بهترين گزينه است؟ 

چندین سال است که نخود آش هر بازی سیاسی هستم. همیشه گمان می کردم فعالیتهای سیاسی وظیفه شرعی من است اما پس از ۱۸ سال حضور فعال در عرصه، امروز از نظرم عدول کرده ام. سبب این عدول اتفاقاتی بود که در این دوره  آنها را از نزدیک لمس کردم. بايد سكوت كرد اين بهترين راه است. پس لطفا هيس.

امروز به اين نتيجه رسيده ام كه بهترين گزينه براي اين چهار سال احمدي نژاد است.او بايد باشد. به نفع همه است حتي اصلاح طلبان و سبزپوشيده هاي خيابانها.نمي گويم سبزها را دربياوريد. دستبندهاي سبزتان را در آلبوم بگذاريد و زير آن تاريخ بزنيد تا فرزندانتان آن را ورق بزنند و از انديشه شما آگاه شوند اين تنها راه مصرف بهينه از سبزهاست.

 پس آقاي ميرحسين، آقاي كروبي، آقاي رضايي، آقاي خاتمي، آقاي هاشمي، آقاي هادي خامنه اي، خانواده هاي شهيدان همت، باكري و جهان آرا، آقاي بهشتي و مطهري، بزرگان روحاني و...لطفا شما هم هيس.

بگذاريد احمدي نژاد رييس بماند او بهترين گزينه است. اين آخرين حرف سياسي من بود. از اين به بعد ديگر چيزي نمي گويم و مي خواهم به كارهاي علمي و زندگي شخصيم برسم. مطلب سياسي نمي‌نويسم و اگر دلم براي قلم بهانه بگيرد از پيرزن شبهاي قبرستان قم مي‌نويسم . از سيگار فروش مدخل شهر كاشان از سيراب فروش دروازه دولت از فالگير چهار راه. اين بهترين كار است پس محمدعلي خرمي لطفا هيس.

مي پرسيد چرا؟

من قول داده ام كه سياسي ننويسم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/12ساعت 13:5  توسط محمد علی   | 

تور گردشگری سهراب

 به دنیا     به ناکجا آباد


  قایقی باید ساخت

امسال نوروز به خاطر برخی مسائل مجبوریم در خانه بمانیم و سفری در پیش نیست. دلم گرفته بود و حوس سفر ز غبار بیابان داشت که به قفسه کتابهای دانشگاه سری زدم. از لابه لای کتابها دیوان حافظ و هشت کتاب سهراب را برداشتم. هشت کتاب را که باز کردم سهراب مرا با خود به سفر برد سفری که هیچ توری توانایی آن را ندارد. سفر به دور دنیا و سفر به زمین بی نقاب. با اینکه بارها این اشعار را خوانده بودم اما هیچ وقت این قدر لذت نبرده بودم. شما هم اگر امسال خانه نشینید با سهراب به میهمانی دنیا بروید و اگر می خواهید با قایق او ناکجا آباد را مزه کنید

...چیزهایی دیدم در روی زمین/کودکی دیدم ماه را بو می کرد/قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پرپر می زد/نردبانی که از آن عشق می رفت به بام ملکوت/من زنی را دیدم نور در هاون می کوبید/ظهر در سفره آنان نان بود سبزی بود دوری شبنم بود کاسه داغ محبت بود/من گدایی دیدم دربه در می رفت آواز چکاوک می خواست/و سپوری که به یک پوسته خربزه می برد نماز/بره ای را دیدم بادبادک می خورد/من الاغی دیدم یونجه را می فهمید/در چراگاه نصیحت گاوی دیدم سیر/شاعری دیدم هنگام خطاب به گل سوسن می گفت: شما/من کتابی دیدم واژه هایش همه از جنس بلور/کاغذی دیدم از جنس بهار/موزه ای دیدم دور از سبزه/مسجدی دور از آب/ سر بالین فقیهی نومید کوزه ای دیدم لبریز سوال/قاطری دیدم بارش سبد خالی"پند و امثال"/عارفی دیدم بارش"تننا ها یا هو"/من قطاری دیدم روشنایی می برد/من قطاری دیدم فقه می برد و چه سنگین می رفت/من قطاری دیدم که سیاست می برد و چه خالی می رفت/...(سفر خوشی داشته باشید)

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/03ساعت 8:47  توسط محمد علی   | 

خداي من، خداي خوب و مهربان من

تا كي؟ بگو تاكي بايد كودكاني را ببينم كه كنار بدن بي‌جان پدر و مادرشان فرياد مي‌زنند؟

خداي من، اي رئوف

تا كي؟ بگو تا كي بايد جان دادن فرزندان خردسالي را كه در دامن پدرانشان به خون مي‌غلطند ببينم؟

خداي من ، اي رحمان

تا كي؟ بگو تا كي بايد خراب شدن خانه‌هاي محقر را بر سر صاحبانش ببينم؟

خداي من، اي رحيم

تا كي‌؟ بگو تا كي بايد اشك‌ها ، ناله‌ها و شيون‌هاي زنان، كودكان و يا مادران جوان از دست داده را ببینم؟

خداي من، خداي خوب و مهربان من

                                            بس است ؛

                                                           حق با توست

                                                                                                                    بي‌غيرتم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/07/04ساعت 23:59  توسط محمد علی   | 

بنی اسراعیلیان امروز

خدا از جانب پيامبرش به جمعيتي از مردم بني اسرائيل كه در كنار دريا زندگي مي كردند فرمان داد كه در روز شنبه ماهي صيد نكنيد. اما قوم بني اسرائيل خواستند صيد ماهي را در روز شنبه به خود حلال كنند. این قوم جویهایی را از دریا جدا کرده، آنها را به حوضهایی وصل کردند. این عمل را طوری انجام دادند که ماهیها به آسانی وارد جویها و سپس از آن داخل حوض می شدند. هنگام بازگشت به دریا دامهایی را آماده کرده بودند که مانع از بازگشت ماهیها به دریا می شد. ماهیها به عادت و امانی که خداوند به آنها داده بود، روز شنبه خود را از صید صیادان در امان می دیدند و از راه جویها داخل حوضچه می شدند. شب که برمی گشتند راه بسته بود و به آسانی در دام می افتادندصیادان روز یکشنبه بدون هیچ زحمت و رنجی، ماهی های به دام افتاده را صید می کردند و برای اینکه خود را دور از گناه نشان دهند, می گفتند:«ما روز شنبه صید نکردیم، روز یکشنبه صید کرده ایم. صید ماهی در روز شنبه بر ما حرام است.» از راه حیله، ماهی بسیار زیادی نصیبشان می گردید و ثروت زیادی به هم زدند. ربا دهندگان امروز بی شباهت به قوم بنی اسرائیل نیستند. این اسرائیل صفتان مثل زالو به جان مردم افتاده و با دادن پول صرفی زندگی همه را تباه می کنند و بعد هم توجیح می‌آورندکه ما قوطی کبریت ندیده، شکر ناموجود نچشیده را به شما می دهیم. اما بد نیست که این آقایان از حال و روز همفکرانشان در قوم بنی اسرائیل با خبر شوند. خداوند شبی تمام ساکنین قریه را به صورت بوزینه مسخ کردو صبح در قلعه باز نشد، نه کسی وارد و نه کسی از آنجا خارج شد. به هر حال خبر به اطراف رسید برای کسب اطلاع،کنار آن قریه آمدند و از دیوار بالا رفتند. ساکنین آنجا را به صورت بوزینه دیدند تا سه روز به همین شکل بودند آنگاه خداوند باران شدید و بادی فرستاد و آنها را در میان دریا راند. و از امام جعفر صادق(ع) نقل شده است که این جمعیت سه دسته بودند: 1 – کسانی که عمل می کردند و دیگران را نیز امر می نمودند نجات یافتند.2- کسانی که عمل می کردند و لی امر به معروف و نهی از منکر نمی کردند مسخ شدند.3- آنهایی که نه عمل می کردند و نه امر به معروف و نهی از منکر، هلاک شدند. شاید نیاز نباشد این بار خدا اینان را به شکل بوزینه در بیاورد چون عذاب خدا همیشه به یک شکل نبوده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/06ساعت 22:22  توسط محمد علی   |