|
|
|
|
|
موضوع انشا: علم بهتر است یا ثروت به نام الله ....( مقدمه تکراری همه انشاهای بچههای کلاس) علم خوب است اما پول خوبتر است. چون اگر پول نباشد آدم را مدرسه راه نمیدهند. من خودم وقتی آمدم اسمم را دفتر کنم آقا مدیر گفت باید پول بدهی. مادرم گفت: نداریم. گفت ندارید بچهتان را بفرستید عملگی. اما بچه خالهام که بابایش خیلی پولدار است و دکتر هم است میرود مدرسه پولی . من هم به بابایم گفتم من هم میخواهم بروم مدرسه پولی چون مدرسه آنها خیلی خوب است زمین فوتبال آنها سبزی است اما در زمین مدرسه ما تیغ است بابام خیلی ناراحت شد. سر من داد کشید و گفت پدرسگ من از سرقبر پدرم پول بیاورم . شوهر خاله ام خیلی پولدار است چون دکتر تیغ زنی(جراح) است. من گریه کردم. برادرم گفت دیوانه چرا پول الکی خرج این میکنی بیا ببین فلکه جهاد چقدر کارگر درسخونده است که آمدهاند عملگی و برای حمالی التماس میکنند انگار درسخوندی، آخرش که چه؟ کسی کاه هم بارشت نمیکند. بابایم هم که حالا مثلا خوب شده بود گفت: ببین پسرم درس خوب است اما پول خوبتر است. چون اگر پول داشته باشی همه احترامت را میگیرند. به حاج علی نگاه کن. یک کلاس سواد ندارد اما وقتی وارد هیات میشود همه پیش پاش بلند میشند. چرا؟ خوشگله؟ نه . چون این کجلسگ پول دار است و صد تا مندس هم زیردستش کار میکنند. اما من گوش نمیدادم و گریه میکردم گفت گریه نکن بابا راست میگوید درس خوب است اما پول خوبتر است اگر ما پولدار بودیم من تا حالا شور (شوهر) رفته بودم. مگر من چی چی ام از بقیه کمتر است. خدایش راست میگوید آیناز که دختر صاحب کارخانه بابام است دماغش مثل دماغ پینوکیو بود که دروغ گفته باشد، رفت دکترتیغ زنی و دماغش را برید و شور رفت اما عزت ما که دماغش هم خوب است شور نرفت. اما من میخواستم برم مدرسه و گریه کردم. مادرم رفت پیش آقای مسجد و گفت اسم بچهام را دفتر نمیکنند و پول میخواهند. آقای مسجد هم که همه به شالش دست میکشند و صلوات میفرستند گفت آقا مدیر غلط کرده، تلویزیون گفته نباید پول بگیرند. مادرم از آقای مسجد پول گرفت و دعایش کرد که صد سال دیگر هم عمر کند قرار شد که مادرم برایش قالی بفافد. فردا دوباره به مدرسه آمدیم. مادرم پولها را از گوشه چادرش که گره زده بود در آورد و به آقا مدیر گفت بیا این پول را بگیر اما تلویزیون گفته نباید پول بگیرید. آقا مدیر گفت: تلویزیون غلط کرده. مدیر وقتی پول را دید خوشحال شد و اسمم را دفتر کرد. من هم خوشحال شدم مادرم اما خیلی مدرسه پسرخالهام را دوست داشتم. اولش خیلی درس را دوست داشتم چون میخواستم آدم خوبی بشوم اما وقتی مدیر گفت برای کارنامه هم پول بدهید حالا میگویم درس خوب است اما پول خوبتر است چون مادرم مجبور است دوباره برای مردم قالی بفافد. |
||