|
|
|
|
|
داوود: همکار ناتاشا نمی شوم همه مشکاتیها او را میشناسند اما به اسم کوچک صدایش میکنند «داوود» فرزند دوم خانواده هشت نفری زمزمی است نزدیک 11 سال است که زباله جمع میکند عاشق پول و ثروت است اما نه هر پولی جمع کردن زباله را به کار کردن برای ناتاشا ترجیح میدهد دو سال است که ازدواج کرده و در خانه قدیمی که متعلق به مادر بزرگ مرحومش است زندگی ساده و بیآلایشی را دارد با او در حیاط خانه قدیمی روی تخت چوبی داخل حیاط، مقابل تنور نانپزی کاهگلی که نشان از قدمت محل سکونت او را دارد در یک شب زیبای تابستانی به گفتگونشستیم * بابا شدی؟ - نه هنوز * بچه چی باشه بهتره؟ - فرقی نمیکنه *پسر یا دختر؟ - پسر * فرض کن حدا یک پسر به تو داده و اسم خودت هم داوود نیست، چه اسمی را برای پسرت انتخاب میکنی؟ - حسین، اسم حسین را دوست دارم * دوست داری پسرت چه کاره بشه؟ - نمیدونم * دکتر، مهندس ؟ - (بلند میخندد) خودمون که نشدیم * میخواستی بشی؟ - اون روزها انشاء که مینوشتم، میگفتند میخواهی چه کاره شوی؟ مینوشتم، مهندس – خلبان (باز بلند میخندد) * میخواهی جای چه کسی در شهرداری باشی؟ - همین دنبال ماشین خوبه * چرا؟ - کارهای دیگه را بلد نیستم آدم باید کاری بکند که بلد باشد * تا حالا شهردار رو دیدی؟ - آره، بالای چاه موتور کار می کردم شهردار اومد بهم گفت، خسته نباشی * اگر از سر کار بیرونت کنند چی؟ - بیرونم کنند، میرم چوپونی من اولش هم چوپونی میکردم پنجمم که تموم شد آی چروندیم(بلند میخندد، پایش را دراز میکند و به حیاط خیره میشود) اما به درد نمیخورد این کار بهتره * چطور؟ - دنبال گله همیشگی بود، اما اینجا صبح تا ظهر هستم بعد میام خونه * بیکار که میشی چه کار میکنی؟ - تلویزیون میبینم * همه فیلمها رو؟ - نه، فیلم اصغر کُپک * دوست داری برای ناتاشا کار کنی؟ - دزدی و مواد؟ نه، به درد نمیخوره، من تو دزدی و مواد نمیرم * چه آرزویی داری؟ - پولدار بشم، خونه بخرم، ماشین بخرم * چقدر حقوق میگیری؟ - الآن 240 هزار تومن اولش که دنبال تراکتور بودم برجی 10 هزار تومن، بعد شد 20 هزار تومن، بعدشم شد 30 هزار تومن، شهرداری که اومد خوب شد * پس باید پول دار باشی؟ (به شوخی) - نه، دنبال تراکتور که بودم خیلی پولم رو خوردند، اما علی مقنی و حبیب سلمانی خداییش حقوقم رو دادند * چرا کارت رو عوض نمیکنی؟ - خوبه، همین کار خوبه، چه کنم؟ * بهت میگم برو برای ناتاشا کار کن که میگی نه، یک شبه سرمایهدار میشی و به همة آرزوهات میرسی - مثل عبدالله پلنگ!؟ نه، نمیرم * چرا؟ - عاقبت نداره، پول دزدی و مواد عاقبت نداره، یه بار هم آدم رو میگیرن، آبروی آدم هم میریزه * خواستگاری که رفتی گفتی چه کارهای؟ - آره، گفتم کارگر شهرداریم * رنگ مورد علاقهات چیه؟ - سبز * اما نارنجی میپوشی؟ - آره، دوست ندارم * بوی زباله اذیتت نمیکنه؟ - اول که رفته بودم، چرا، اما حالا نه * چرا موقع جمعآوری زباله ماسک نمیزنی؟ - نمیشه، آدم میخواد با مردم حرف بزنه، هی باید بالا و پائین بکشی * چه غذایی دوست داری؟ - کباب * آخرین باری که کباب خوردی یادت می آد؟ - عید بود، عیدیها رو که جمع کردیم با بابام رفتیم کافه، آی کباب خوردیم ( می خندد) * تا حالا شده غصّه بخوری؟ - آره * برای کی؟ - برای خودم، مینشینم توی اتاق کریه میکنم * زنت هم میبینه؟ - نه، وقتی که میره بیرون * آخرین باری که گریه کردی یادت هست؟ - آره، ماجونم(مادر بزرگم) که مرده بود * کجا؟ - همین جا توی اتاق * چرا نرفتی پیش همه؟ - خجالت میکشیدم * از مردم چه خواستهای داری؟ - سرم داد نزنن، آشغالاشون و درست بگذارن در خونه، هیمنا * مگه سرت داد کشیدند؟ - آره، بی خودی بعضی آ داد می زنند * کی؟ - مثلا پیموکار عوض شده بود ماشین نداشت سر من داد می زدند، گفتم به من چه ، من چه کارم *دوست داری زباله ها رو چه طور بگذارند در خونه؟ - درست، بعضی ها یه پاکت پاره بر می دارند، می خوان همه آشغال ها رو توی همین پاکت جمع کنند، تا می ری برداری پاره می شه بعضی ها هم که در پاکت رو درست نمی بندند گربه می ریزه بعضی ها هم هنوز آشغالاشون رو توی پیت می ریزن، هزار بار به شون می گم گوش نمی کنند |
||