تبليغاتX
یا علی مدد - مصاحبه با دو جوان کبوترباز و همکار
زندگی ناله مجنون سر کوی لیلی است

دو دوست٬ همکار٬ کبوترباز٬ درختکار

حتما این ضرب‌المثل قدیمی را شنیده‌اید که «همکار نمی‌تواند همکار را ببیند». این ضرب‌المثل در مورد هرکس راست باشد در مورد حسین و تقی دروغ است. اگر چند دقیقه در حاشیه اتوبان بنشینی و تماشایشان کنی حتما با ما هم‌نظر می‌شوی.

حسین فریدونی و تقی فریدونی دو دوست قدیمی‌اند که حدود یک سال است با هم همکار هم شده‌اند. آنان مسؤولیت آبیاری و محافظت از کمربند سبز مشکات ـ بزرگترین طرح فضای سبز منطقه‌ـ را برعهده دارند، طرحی که حسین فریدونی درباره آن می‌گوید: «خداییش برا شهرمون خوبَ». حسین 35 سال دارد و متأهل است و صاحب دو فرزند و تقی که 30سال دارد همچنان مجرد است و قصد ازدواج هم ندارد، اما هر دوشان عاشق «کفتر» هستند.

وقتی به آنان پیشنهاد مصاحبه دادیم تقی شروع به خندیدن کرد، خنده‌ای که در طول مصاحبه ادامه داشت و زمانی که با صدای نازک او همراه می‌شد ما را هم به خنده وا می‌داشت و حسین گفت: «چی‌چی بگیم؟»

 قرار شد ما بپرسیم و آبیاران طرح بزرگ کمربند سبز مشکات پاسخ دهند؛

- چند وقته اینجا کار می‌کنید؟

تقی: من از اول کار بودم. اُه می‌دونی از کی می‌شَ ؟ از اسفند پارسال

حسین: من از عید اومدم

- هر روز همین کارتونه؟

حسین: آره دگه. ساعت 6 صبح می‌آییم و تا ساعت 2 بعد از ظهر درختا رو آب می‌دیم

تقی: خیلی درخته، از اول هفته که شروع کنیم 5 روز طول می‌کشَ تا می‌رسیم راست مسجدالحسین. خیلی راس(راه است). هر درخت پنج روزی یک بار آب می‌خورَ

- پیاده توی این سنگها اذیت نمی‌شید؟

حسین: چرا خداییش، این شیلنگ آب رو هم باید بغل کنیم و اینور و اونور بکشیم

- شده که توی سنگها بیفتید؟

حسین: تا دلت بخواد، پای آدم به تیغا گیر می‌کنَ. یه وضعیتی داریم

تقی: ( می‌خندد) یه بار حسین افتید، غلت خورد تا پایین اتوبان

- موقع آبیاری به آینده درختها هم فکر می‌کنید؟

حسین: آره، اینجا خیلی خوب میشَ، اینجا یه تفریحگاه میشَ. قرارَ وسایل ورزشی هم بیارن، مسافرا خوان اومد. سیزده‌بدر مردم میان زیر سایه درختا می‌شینن، میگن خدا بیامرزه هر کَ این کارا رو کرده و این درختا رو کاشتَ. بالاخره فاش(فحش) که به کسی نمی‌دن

- تا حالا شده درختی رو که دوست دارید کَنده باشند؟

حسین: یه درختی بود، من همه‌ی درختا رو یه بار آب می‌دادم به اون دو بار آب می‌دادم ، چتری بود، اگه بزرگ می‌شد خیلی قشنگ بود، اونو کنده بودن و پایین‌تر انداخته بودند،وقتی دیدم خیلی ناراحت شدم

تقی: منم آره، یه درخت بود گُلای قشنگی می‌داد ،خیلی دوستش داشتم، آخرش یکی اونو کَندش

- خودتون تا حالا درخت کندید؟

حسین: من نه، من توی فلکه هم که میشینم اگه ببینم کسی سیگارش رو میندازه تو چمنا بر می‌دارم کنار میندازم. چون اگه این چمن و این درخت نباشَ آدم کجا بِرَ بیشینَ. یارو میآد می‌شینَ، هِی چمنا رو می‌کَنَ . نشستی دگه چی‌چیه که چمنا رو می‌کنی؟

- (خطاب به تقی) تا حالا درخت کندی؟ تقی :ه ِه ِهِ ..... (می‌خندد).

- از خنده‌ات معلومه که کندی؟

تقی: حالا نه، بچه که بودم یکی ‌دو تا کندم

 - به آسمون نگاه کردن و آب به کبوتر دادن بیشتر لذت داره یا نگاه به زمین کردن و آب به درخت دادن؟

 حسین: هر چیزی برا خودش یه لذتی دارَ، کفتر بازی که می‌کنی خودش یه لذتی دارَ. نگاه به هوا هم که می‌کنی یه لذتی دارَ. درختا رو هم که آب می‌دی یه لذتی دارَ. درخت مثل یه بچه می‌مونَ که دارَ بزرگ می‌شَ ، نگاش که می‌کنی کیف می کنی

 - آقا تقی؛ سرکار با هم دعوا هم می‌کنید؟ (تقی می‌خندد)

- مثل اینکه قرار نیست جواب ما رو بدی؟ (باز هم تقی می‌خندد)

حسین: اینو ولش کنی هر چی بش بگی می‌خندَ

- تقی بالاخره دعوا کردید یا نه؟

تقی: نه! برا چی دعوا کنیم؟!

- چند تا درخت کاشتید؟

حسین:11 هزارتا که دو هزارتاش خشک شدَ ، بقیه‌اش گرفتَ. درختا همه ردیفی اَن. یه ردیف خرزره، یه ردیف اکالیپتوس، یه ردیف هم زیتون تلخ

- این بالا که هستید کسی از شهرداری میاد سری به شما بزنه؟

حسین: آره خود شهردار چند بار اومدَ 

 - تا حالا شده وقتی کارمندهای شهرداری میان اینجا آرزو کنی به جای اونا باشی؟

تقی: نه، هرکَ به اندازه خودشَ

- چند کلاس سواد دارید؟

حسین: تا پنجم

تقی: (می‌خندد) منم تا پنجم. شاگرد اول بودم (با حسین همزمان صدای خنده‌شان بلند می‌شود)

- با مردم چه حرفی دارید؟

حسین: مواظب چیزهایی باشن که برا شهر درست می‌کنن، ببین اگه این درختا بزرگ بشَ پس فردا مسافر میاد بغلش می‌شینَ یا عید که میشَ مردم میان زیر سایه درخت میگن خدا پدرشونو بیامرزَ.

تقی: منم دوست دارم مردم مواظبت کنن، نزنن بکنن، بعداً خوب میشَ، همه ازش استفاده خوان کرد

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/01/04ساعت 14:26  توسط محمد علی   |