|
|
|
|
|
همه به دنبال ببر آسیا روزی که در کوچه پس کوچههای خاکی روستا،با پا،زیر توپ پلاستیکیاش میزد و با شکستن شیشه پنجرهها،داد همسایهها را درمیآورد، هیچگاه تصور نمیکرد، چند سال بعد لقب«ببر آسیا» را بگیرد و نام و عنوانش از مرزهای ایران زمین فراتر برود. با این وجود او کسی نبود که خود را گم کند و زندگی ساده روستاییاش را به فراموشی بسپارد. «جواد» از جمله جوانانی نیست که به زور پول و پارتی و استفاده از نام و عنوان پدر یا بستگانش، سرس تو سرها پیدا کند و اکنون بیشتر تیمهای بزرگ فوتبال در ایران و حتی کشورهای دیگر، برای جلب و جذب او سر و دست بشکنند. مشکان روستایی بود در کیلومتر 30جاده کاشان ـ قم که در سالهای اخیر به گونهای باور نکردنی آن چنان توسعه یافت که ریخت و قیافهای کاملا شهری پیدا کرد و با ادغام در منطقهای دیگر به نام «محمودآباد» از مشکان به« مشکات» تغییر نام داد؛ هر چند که برخی از صاحب نظران این تغییر نام را ضروری و به مصلحت ندانستهاند. در مشکان دیروز و «مشکات» امروز به خانهای میرویم که پدر و مادر جواد کاظمیان، فوتبالیست صاحب نام و ملی پوش کشورمان در این خانه زندگی می کنند. در این خانه که سادگی و بیپیرایگی خود را از دست نداده است، پای صحبت پدر و نیز مادر و خواهر جواد کاظمیان مینشینیم و ویژگیهای بازیکنی را که هم اکنون در یکی از تیمهای ملی مطرح امارات توپ می زند، از زبان آنها میشنویم. *حفظ خصلتهای روستایی ماشاالله کاظمیان پدر جواد در عین حال که با افتخار از فرزندش نام میبرد، آرزو میکند که او همچنان با خصلتهای روستاییاش باقی بماند و آنها را حفظ کند. -چرا نام نخستین فرزند پسرتان را جواد گذاشتهاید؟ پیش از آنکه او به دنیا بیاید، پدرم که «جواد» نام داشت، از دنیا رفت. چون میخواستم نام او زنده بماند، نام اولین پسرم را «جواد» گذاشتم. جواد کاظمیان که بیست و هشت سالگی را پشت سر میگذارد، با تمام اسم و رسمی که به عنوان یکی از بهترین فوتبالیستهای ملی پوش پیدا کرده است، هنوز مطیع کامل و تام و تمام پدر است. این واقعیت را از زبان ماشاالله کاظمیان پدر جواد به خوبی میتوان درک کرد: -آیا جواد به شما کمک مالی هم میکند؟ تمام امور مالی جواد در اختیار من است. او حتی پول تو جیبی خود را از من میگیرد! براستی چه نامی میتوان براین رفتار جواد کاظمیان نهاد؟ آیا او با آن دسته از جوانانی که پس از رسیدن به پست و مقام و پول و پله، همه چیز حتی پدر و مادر و دودمان خود را به فراموشی میسپارند، قابل مقایسه است؟ چندی پیش، برادر کوچکتر جواد هنگام شنا در استخر، به علت ایست قلبی و غرق شدن در آب، جان سپرد. مرگ او که« مهدی» نام داشت آن چنان تأثیری در روحیه جواد گذاشت که پس از این حادثه، تمام دکور اتاقش را به رنگ مشکی درآورد. یکی دیگر از واکنشهای جواد، پس از مرگ برادرش مهدی را در یکی از مسابقات فوتبال لیگ برتر دیدیم. او پس از اینکه به تیم حریف گل زد، پیراهنش را بیرون آورد و به تماشاگران نشان داد. *گریههای پدر... از پدر جواد میپرسیم: آیا هنگام تماشای بازی پسرتان گریه کردهاید؟ و او در پاسخ میگوید:«بله، دوبار گریه کردم. نخستین بار، زمانی بود که جواد در فینال بازیهای بوسان به ژاپن گل زد. بار دیگر هم در بازیهای لیگ بود که جواد پس از زدن گل به تیم حریف، پیراهنش را درآورد و عکس مهدی را به تماشاگران نشان داد. او به خاطر این کار اخطار گرفت، اما آنچنان تحت تأثیر قرار گرفت که اخطار گرفتن برایش مهم نبود.« جواد و مهدی تنها برادر نبودند، بلکه دو دوست بودند.» ماشاالله کاظمیان که بازنشسته کارخانه فرش راوند است، درباره دوران کودکی جواد میگوید:« او از بچگی علاقه زیادی به توپ و فوتبال داشت و لحظهای از آن جدا نمیشد. جواد کودک آرامی بود و تنها مشکلی که داشتیم این بود که سالن خونه را به زمین فوتبال تبدیل کرده بود و شوتهایش شیشههای سالن را میشکست. روزی از جواد پرسیدم تا چه زمانی میخواهی شیشهها را بشکنی و او با لحن کودکانهاش جواب داد:« پای راست من طلاست و من این را چند سال دیگر ثابت میکنم.» پدر جواد درباره اینکه فرزندش از ایران رفته و هم اکنون در یکی از تیمهای امارات توپ میزند، میگوید:« من و مادر و خواهرانش واقعا دلتنگ او میشویم اما چون رفتن جواد را باعث پیشرفت او میدانیم مجبوریم تحمل کنیم.مسأله دیگر اینکه خود جواد هم علاقهای برای رفتن به امارات نداشت. او سه سال با کمترین حقوق در تیم پرسپولیس بازی کرد و این را به خاطر عشق و علاقه ای که به تیم قرمز پوش داشت، ادامه داد. اما این اواخر وضعیت برایش به گونهای شده بود که باید از پرسپولیس میرفت و این تصمیم ساده و آسانی نبود و مدیر برنامههایش صلاح دید که جواد ایران را ترک کند.» *بهترین و زیباترین گل جواد - میدانیم دلتان برای جواد تنگ میشود. چگونه با او ارتباط برقرار میکنید؟ خوشبختانه تماس گرفتن با جواد چندان مشکل نیست. تنها ما نیستیم که دلتنگ جواد میشویم او هم وضعیتی مثل ما دارد، بدین سبب بیشتر روزها با ما تماس میگیرد و برخی روزها حتی دو سه بار تلفن میکند و احوال ما را میپرسد. ماشاالله کاظمیان، زیباترین گلی را که جواد زده است، گلی میداند که او بصورت کاشته به تیم پاس زد:« هنگام زدن آن گل، آنقدر خوشحال شدم که ناخواسته فریاد زدم و از جایم برخاستم.» پدر جواد فرزندش را جوانی مؤمن و متعهد میداند:« ایمان جواد باعث پیشرفتش شد. او هنگامی که میخواهد به سفر برود، پیش از هر کاری مهر و جانمازش را برمیدارد. من تصور نمیکنم او حتی یک رکعت از نمازش را ترک کرده باشد. علاوه بر این، پشتکار جواد مثال زدنی است. از دهسالگی تمام مسابقات فوتبال اروپایی را تماشا میکرد، ضمن اینکه مربیان خوبی مثل علی دوستی، مایلیکهن و مجید عبداللهی داشت که برای همهشان احترام خاصی قائل بود.» -رنگ مورد علاقه جواد چیست؟ جواد از کودکی به رنگ قرمز علاقه زیادی داشت و به همین جهت از هواداران پرو پا قرص تیم پرسپولیس بود و آرزو داشت روزی به عضویت این تیم درآید و سرانجام به آرزویش رسید. شماره مورد علاقه جواد شماره«9» است و این به خاطر عشقی است که به حضرت امام جواد(ع) نهمین ستاره آسمان ولایت و امامت دارد. -کدام ویژگی اخلاقی جواد را میپسندید؟ جواد، جوانی مؤمن، نمازخوان و معتقد به آداب و سنن مذهبی است. اگر در ایران باشد، خود را مکلف میداند که هر سهشنبه شب به جمکران برود و خواستههایش را از امام زمان(عج) بخواهد. -آیا نخستین نشریهای که درباره جواد، خبر و مطلبی نوشت به یاد دارید؟ بله، ابرار ورزشی بود، آن هم زمانی که جواد به تیم شاهین تهران گل زد. -بهترین تیتری که روزنامهها برای جواد انتخاب کردند، چه بود؟ بهترین تیتر را نشریهای زد که نوشت: جواد کاظمیان، ببر آسیا. -نخستین بازی جواد را چه موقع از تلویزیون تماشا کردید؟ جواد، عضو تیم بانک ملی بود و قرار شد این تیم مقابل تیم سپاهان اصفهان مسابقه بدهد. در آن بازی، سپاهان از بازی در اصفهان محروم شده بود، لذا مقرر شد مسابقه در استادیوم چهل جریب کاشان برگزار شود. جواد در آن موقع، بیش از 17 سال نداشت و با سر، یک گل به سپاهان زد. تماشای این مسابقه و گل زدن جواد از تلویزیون را هیچگاه فراموش نمیکنم. پس از آن بود که همیشه برای سلامتی و پیشرفت جواد دعا میکنم. بهترین دعایم نیز این است که خداوند به او یک همسر خوب و مهربان و فرزندانی صالح نصیب گرداند. *جواد، از زبان مادر « خدانکند بازی کنی روی جواد خطا کند و او را به زمین بزند و مصدوم کند. در چنین مواقعی بیاختیار به گریه میافتم و خدا را صدا میزنم. موقع انجام مسابقه، یک لحظه چشم از جواد و بازی او برنمیدارم.» این بخشی از گفتههای مادر جواد کاظمیان است که با بازگویی خاطرات دوران کودکی فرزندش برای گزارشگر روزنامه، او را«درسخوان، عاشق توپ و فوتبال و شاگرد اول کلاس» میداند؛ «جواد سالن خانه را با زمین فوتبال اشتباه میگرفت و هفتهای نبود که یکی دو تا از شیشههای خانه را نشکند.» مادر جواد کاظمیان که سعی میکند حتیالامکان تمام بازیهای جواد را از تلویزیون تماشا کند، میگوید:«از لحظهای که جواد وارد زمین میشود تسبیح به دست میگیرم و برایش صلوات میفرستم. یک لحظه از او چشم برنمیدارم و خدا نکند که بازیکنی روی او خطا بکند در آن موقع به گریه میافتم و برای سلامتی او دعا میکنم.» جواد کاظمیان، عاشق آش رشته است. مادرش میگوید:« جواد، آش رشته را بیش از هر غذایی دوست دارد. سالهای پیش ماه رمضان در ایران بود، پختن آش رشته را فراموش نمیکردم، اما چون چندسالی است که در ایران نیست دلم نیامد که حتی برای خودمان هم آش رشته بپزم. او خورشت قیمهای را که مادرش درست کند خیلی دوست دارد. او در ایران که بود آشپزی نمیدانست، اما حالا که به امارات رفته است میگوید گاهی برای خودم غذا تهیه میکنم. -جواد در یکی از مصاحبههایش گفته بود در سال 85 ازدواج میکند، آیا دختری را برای ازدواج با او درنظر گرفتهاید؟ هنوز در این باره اقدامی جدی نکردهایم. ما موضوع ازدواج را به خود او واگذار کردهایم و هر کسی را که بپسندد، به خواستگاریش خواهیم رفت. اما جواد به نظرات پدرش و من نیز درباره ازدواج احترام می گذارد و میداند که همسر آیندهاش باید با ایمان و خانوادهدار باشد. مادر جواد، فرزندش را عاشق زادگاه خود مشکان میداند و می گوید:« با اینکه اکنون در تهران زندگی میکنیم، اما جواد به محض اینکه فرصت پیدا کند به مشکان میآید و از دیدار با اقوام و بستگان و بخصوص جوانان دوران تحصیل خود لذت میبرد. زمانی هم که در تهران بود، برخی شبها که وقت کافی داشت خود را به مشکان میرساند و پس از چند ساعت به تهران بازمیگشت.» یکی از سرگرمی های جواد گوش دادن به موسیقی و تماشای تلویزیون است؛ « جواد به موسیقی سنتی ایران علاقه زیادی دارد» *سوغاتیهای جواد ... «جواد به اقوام و بستگانش عشق میورزد، من دو فرزند دارم اسم پسرم امیر حسین و نام دخترم زهراست. هر زمان که جواد از سفر میآید، برای این دو کودک سوغاتی میآورد و تا آنها را نبیند به سراغ هیچ کس دیگر نمیرود.» این را «الهه کاظمیان» خواهر بزرگ جواد کاظمیان میگوید و میافزاید:« علاقه جواد به امیر حسین تا آن حد است که روی زیر پیراهنش اسم او را نوشته است. جواد در یکی از مسابقات، پس از اینکه گل زد، پیراهنش را بالا زد و نام «امیر حسین» را به تماشاگران نشان داد. من پس از این حرکت جواد آنقدر گریه کردم که چشمانم قرمز شد.» *جواد به خانه بخت میرود خواهر جواد میگوید:« اسم امیر حسین را جواد برای پسرم انتخاب کرد. دوست داشتن منحصر به فرزند من نیست، او تمام بچههای اقوام و بستگان و حتی هم ولایتیهای خود را دوست دارد.» -جواد در سن و سالی است که باید همسری را انتخاب کند. آیا شما به عنوان خواهر بزرگتر در این باره اقدامی کردهاید؟ بله، مشغول پرس و جو و تحقیق هستیم و انشاالله به زودی برای جواد همسر مناسبی در نظر خواهیم گرفت. او حتی به من گفته است که اگر اولین فرزندش پسر باشد، نام«امیر مهدی» را برایش انتخاب خواهد کرد، اما اگر دختر باشد نامگذاری او باید متناسب با نام مادرش باشد. الهه کاظمیان در پایان این گفتگو، درباره بهترین ویژگی اخلاقی برادرش جواد کاظمیان این گونه اظهار نظر میکند: «جواد انسانی است که به هیچکس فخرفروشی نمیکند. او بیش از حد متواضع و در برخورد با مشکلات شکیبا و صبور است. به همه احترام میگذارد و در هیچ مرحلهای از زندگی خدا را فراموش نمیکند.
|
||