تبليغاتX
یا علی مدد - داستان طبیعت(1)
زندگی ناله مجنون سر کوی لیلی است

توله و آزادی

چوپان توله را در حصار تاريك حبس كرده بود. روزي دو بار برايش آب و غذا مي‌برد. پسرك كه دلش براي توله مي‌سوخت،  اصرار داشت كه توله آزاد شود. چوپان مانع مي‌شد. پسرك مخفيانه در حصار را گشود. او مي‌خواست به توله بگويد: چوپاني كه به تو آب و غذا داده تو را زندان كرده تو اگر آزاد باشی می توانی... اما توله پسرك را دريد. توله فقط به چوپان وفادار است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/13ساعت 13:35  توسط محمد علی   |